|
شاکیانهنویس شکایتهایی علیه خودم خودش و خودشان ...
| ||
|
انتشار ماهنامه مدیریت ارتباطات با ویژه نامه تئاتر و رسانه بیست و چهارمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات- اردیبهشت ماه 91- به مدیرمسؤولی امیرعباس تقیپور و سردبیری امیر لعلی منتشر شد. امید به تحقق انتظارات از روابطعمومیها عنوان سرمقاله این شماره به قلم مدیرمسؤول است که در آن به ارتقای روابطعمومی دستگاههای اجرایی از «ادارهکل» به «مرکز» اشاره شده و در بخش پایانی آن آمده است: نقشآفرینی بیشتر روابطعمومیها در حل مسائل درون و برون سازمانی دستگاهها، تخصصیتر شدن امور و انتصاب مدیران متخصص و ماهر از جمله انتظارات سالهای اخیر است که امید میرود با مصوبه جدید، محقق شوند. در پرونده مدیریت فرهنگی که با مدیریت علی حسنلو به موضوع تئاتر و اینکه یک رسانه است یا نه؟ پرداخته شده و نوشتاری از بهزاد فراهانی، رامین فناییان،کتایون فیض مرندی و محمدصالح حجت الاسلامی به همراه گفتوگوی مهسا مقدم با دکتر قطبالدين صادقي، حمیدرضا نعیمی و حميد پورآذري و گفتوگوی علی حسنلو با استاد منصور ابراهیمی منتشر شده است. عناوین مطالب، به ترتیب انتشار اینگونه است: محمدصالح حجت الاسلامی: هنرمند به مثابه یک ارتباط گر
رامین فناییان: همزیستی مسالمت آمیز تئاتر و رسانه
کتایون فیض مرندی: ذات تئاتر ارتباط است
دکتر قطب الدین صادقی: تئاتر رسانه نیست بلکه یک زبان است
بهزاد فراهانی: تئاتر، رسانه نیست
منصور براهیمی: جامع ترین فضای ارتباطی در تئاتر وجود دارد
حمید پورآذری: ویژگی خاص تئاتر، ارسال پیام از مخاطب به هنرمند است حمیدرضا نعیمی: رسانه ها نبودند تئاتر ما فلج می شد
در این شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات، بخش دوم یادداشت پروفسور کاظم معتمدنژاد پدر علوم ارتباطات ایران با عنوان ضرورت توسعه مطالعات در زمینههای حقوقی و اقتصادی مدیریت ارتباطات منتشر شده است. برچسبها: منصور براهیمی قطب الدین صادقی پورآذری نعیمی تئاتر ادامه مطلب [ ] [ 17:43 ] [ علی حسنلو ]
قلادههای طلا، فیلمی برای نظام یا فیلم کردن نظام؟فواد صادقیفیلم قلاده های طلا یا بهتر است بگوییم پروژه قلاده های طلا، سومین اثر سینمایی است که درباره حوادث انتخابات 1388 ساخته می شود. اخراجی های 3 ساخته مسعود ده نمکی، پایان نامه، تجربه حامد کلاهداری و اینک قلاده های طلا اثر ابوالقاسم طالبی، با این حساب باید در آینده نزدیک شاهد ساخته شدن چهارمین و پنجمین تولید در این راستا توسط چهره هایی نظیر استاد سلحشور ، جناب شمقدری یا جمال شورجه باشیم. خلاصه داستان: نقد سیاسی طالبی همان گونه که انتظار می رفت، از کوچکترین فرصت برای ابراز تمایلات سیاسی خود در این اثر و حمله به دیگر چهره ها وجریانات سیاسی صرف نظر نکرده است، زیرنویس و دیالوگ های سکانس آغازین فیلم به این نکته اشاره می کند که سید محمد خاتمی و جناح اصلاح طلب مورد حمایت وآلت دست بیگانگان هستند و به دلیل اینکه خاتمی با افت محبوبیت مواجه شده و شانسی برای پیروزی ندارد، ترور وی برای ایجاد محبوبیت اصلاح طلبان در جامعه طراحی شده است و در واقع وی یک مهره سوخته است. بارها رهبر جاسوسان تاکید می کند که ترور محبوبیت می آورد و این پروژه ده ها بار امتحان شده است.
علاوه بر اصلاح طلبان و خاتمی، هاشمی رفسنجانی نیز در این فیلم به طور مستقیم مورد اتهام اتصال به سرویس های جاسوسی قرار می گیرد و ادعا می شود وی از طریق فرزند خود به رهبر جاسوسان غرب اطلاع می دهد که باید حمله احمدی نژاد به وی در مناظره، توسط آمریکا و انگلیس تلافی شود و فرزند دیگر هاشمی نیز که مدیر متروی تهران است، به هماهنگی و زمینه سازی برای اغتشاش و فرستادن یک قطار خالی مترو برای فراری دادن تروریست ها و جاسوسان متهم می شود.
این فیلم ساز شهیر، ستاد انتخاباتی قیطریه را مرکز توزیع پول اینتلیجنت سرویس در ایران بین اراذل و اوباش برای اغتشاش اعلام می کند. از نظر طالبی، حتی معترضین نا آگاه و طرفداران موسوی نیز در مقابل طرفداران احمدی نژاد بی منطق، بی ادب و پرخاشگر هستند. سمبل طرفداران احمدی نژاد در فیلم، دختر خانواده است که کمترین اشکالی در رفتار و گفتار وی وجود ندارد؛ و پسر خانواده به عنوان سمبل طرفداران رقیب، معمولا عصبی و در بهترین حالت نیز گول خورده است و بعد از یک انقلاب و تحول درونی که مشخص نیست در فیلم چگونه و چرا اتفاق می افتد، به تجمع در برابر سفارت انگلیس دست می زند.
---------- پی نوشت: نقد سینمایی در اول نوشته آمده بود که من نقد سیاسی را بردم اول ... بقیه عینا همان چیزی است که فواد صادقی نوشته است که در ادامه مطلب می آید. برچسبها: قلادههای طلاابوالقاسم طالبی سینما فواد صادقی بازتا ادامه مطلب [ ] [ 12:3 ] [ علی حسنلو ]
یک سال گذشت و سربازی من هم تمام شد ... راحت شدم خیلی راحتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید ... البته دلیل به روز نشدم فقط این نبود اما دلم می خواد که بنویسم باز ... خدا کنه که بنویسم از کسایی که برام تو این چند وقت پیغام گذاشته بودن تشکر می کنم و عذرخواهی که انقد دیر دیدم [ ] [ 18:36 ] [ علی حسنلو ]
بعد از مدت طولانی که نبودم اومدم بگم که:
از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند، خورده شدند آنها که لال ماندهاند، میشکنند دندانساز راست می گفت: پسته لال، سکوت دندان شکن است !
اکبر اکسیر [ ] [ 19:32 ] [ علی حسنلو ]
با علیرضا نادری و محمد یعقوبی برای رواج نمایشنامهخوانی معمولا تو این وبلاگ مصاحبه هایی که می گیرمو، نمی ذارم ولی چون مصاحبه با علیرضا نادری و محمد یعقوبی به یه طرح خوب منتهی شد، این مصاحبهها رو میذارم تو وبلاگ و از کسایی که نمایشنامهنویس هستن و یا میخوان نمایشنامهنویسی رواج پیدا کنه خواهش میکنم این ایده جا گذاشتن نمایشنامه رو اجرا کنن. علیرضا نادری: طرح بسیار خوبی است و تا به حال با آن مواجه نشده بودم . بنده حتماً این کار را میکنم و نمایشنامههای خودم را جا میگذارم.
محمد یعقوبی: شاید به یکی از دوستان وبلاگ نویسم چنین پیشنهادی بدهم که همه نمایشنامهنویسان یک نسخه از کتاب خود را جا بگذارند و در آن وبلاگ نام کتاب را ثبت کنند. درباره جریان«کتاب خود را جا بگذار»: این اتفاقی است که در کشورهای دنیا در حال رواج است. در این طرح هر شخصی یکی از کتابهای خوبی را که دوست دارد، پس از خواندن در جایی از شهر جا می گذارد و در صفحه اول کتاب مینویسد که: «من این کتاب را در فلان تاریح، فلان مکان جا گذاشتم و نظرم درباره اش ... است، شما هم لطفا پس از خواندن آن را جا بگذارید.» این روش به رواج بیشتر کتاب خوانی کمک زیادی میکند. مخصوصا کشور ما نیز به طرحهای اینگونه نیازشدیدی دارد چون سرانه مطالعه هر ایرانی در یک سال، 30 دقیقه است آن هم با احتساب قرآن و دعا خواندن ... و بدون احتساب قرآن و دعا خوانی 15 دقیقه ... یعنی هر ایرانی در یک روز حدود دو و نیم ثانیه مطالعه می کند. مهد تمدن شرق و کشور اهل فرهنگ و پر افتخار و مرز پرگهر و هنر نزد ایرانیان است و بس؟ مصاحبه های کامل را در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب [ ] [ 12:24 ] [ علی حسنلو ]
تو
در قهوهی ته فنجان
دنبال حرفهایی میگردی که
در چشم شیشهای من پیداست
[ ] [ 1:30 ] [ علی حسنلو ]
حالا شاید آمدیم و روزگار تنهایی ما پایان یافت و حس کردیم که دیگر تنها نیستیم، آن وقت با خود واژه و گوشهامان چه کنیم؟ پتک هجی «تنهایی» آدمها چیزی نیست که بتوان از آن کتک نخورد ... همیشه تنهایی اطراف تو پرسه میزند، تو میبینی، میشنوی و حس میکنی کسانی که میگویند تنها هستند و تو هم حس میکنی تنهایی آن هم بدون اینکه بخواهی ... چون تو را یک تنها خلق کرده و عصاره وجودش در تو بد جور خانه کرده ... او خلق کرده و شاید میخواسته دورش را الکی شلوغ کند ... ولی این شلوغیها اوج تنهایی است، جمع هزاران هزار تنها در کنار هم باز هم تنهایی است. تنهایی تا همیشه زنده است و کسی آن را نمیتواند تمام کند چون خدا نیز تنهایی را نیافریده و خودش تنها بوده و هست ... تنهایی همیشه هست چون خدا همیشه تنها است و آدمی از ترس این تنهایی بزرگ، همیشهتر و بیشتر تنهاست.
پی نوشت: این متن را در زمانی نوشتم که به هیچ وجه حس تنهایی نداشتم اصلا تنها نبودم
[ ] [ 13:40 ] [ علی حسنلو ]
به نظر من بزرگترین مشکل بشریت، مشکلی است که نمیتوان نامش را در فضای محترمانه وبلاگ آورد. البته منو جو گرفت و باز برای بشریت حرف زدم . ما کجا بشریت کجا ... دوباره عرض می کنم این بار این طور که بزرگترین مشکل من، مشکلی است که در فضای محترمانه وبلاگ قابل گفتن نیست. هر چند همیشه یک میانبُر برای بشریت (که منظور از آن خودم است) وجود دارد و ایرنی ها که طلایه دار میان بر هستند که نمونه ای از آن را تا کلماتی بعد خواهید دید : با ادبانهتر ... باادبانهتر این معضل میشود فراخی. بله امان از فراخی ... فغان از فراخی ... فراخی یک عضو که تمام اعضا و اجزا آدمی را از کار میاندازد. تا همین جا هم احتمالا مورد عنایت دوستان عزیز قرار گرفتهام آن هم با حداقل کلمهای در ردیف خانوادهای واژه «بی ادب» . ای بابا بی ادبی نیست که عضو است دیگر. به من بگوئید اگر شما فرشته بودید و خداوند به شما میخواست دستور خلق آدمی را بدهد، چند بار این کلمه را (نعوذ بالله) به خدا نسبت میدادید؟ عضو است دیگر فحش که نیست ... بگذریم از خود عضو و بچسبیم به مشکل عضو که روز گار ما را شب گار کرده است. نه میتوانم نمایشنامه بنویسم، نه فیلمنامه نه شعر نه حتی یک متن طنز ...
شما بگید چرا نمیتوانم هم را بیاورم و با ایجاد فضایی بسته در عضو، بنویسم آن هم ر به ر ... راه های برون رفت از این معضل و روش هایی برای هم آوری را مطرح کنید . از تجربیات خود و رازهای مگوی بگوئید ... البته خیلی هم مگو نباشد ...
راستی بی ادب و بی شعور جواب نمیده چون قابل پیش بینی است یه حرف جدید یا حتی فحش جدید نثار کنید ...
[ ] [ 13:33 ] [ علی حسنلو ]
زلال شدن قشنگ است اما نه وقتی که تمام یادگاری تو دستخطی روی برف است [ ] [ 0:33 ] [ علی حسنلو ]
عشقهای کودکی شکل تمام اسباببازیها فقط برای کمد خاطراتند تا همیشه به چشمهایت بگویند: تو دیگر بزرگ شدهای [ ] [ 0:6 ] [ علی حسنلو ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||